تبليغاتX
خاطرات گیس بریده

خاطرات گیس بریده

تا انتهای تنهایی وجودم بیا

مردی که آمد از فلق سرخ
 در این دم آرام خواب رفته
 پریشان شد
 ویران
 و باد پرکند
 بوی تنش را
 میان خزر
ای سبز گونه ردای شمالی ام
جنگل
اینک کدام باد
 بوی تنش را
 می آرد از میانه ی انبوه گیسوان پریشانت
 که شهر به گونه ی ما
 در خون سرخ نشسته است .... ؟
آه ای دو چشم فروزان
در رود مهربان کلامت
جاری ست هزاران هزار پرنده
 بی تو کبوتریم بی پر پرواز

 


+نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت11:15توسط پونه | |