بوم دنیا
حالا من اینجا نشستم روبه روی بوم دنیا ساده وخسته و تنها، چشم به راه صبح فردا حرفای صمیمی تو همشون تلخن و سنگینتموم شبای عمرم مثل حرفات شده غمگین یادمه مادر بزرگم زیر گوش من می گفتشقصه زندگی ما قصه سنگ و شیشه روزای زندگی ما سیاه مثل همیشهمن هنوز اینجا نشستم توی این سكوت ساحل خودم اون جا بودم اما فكر من یه جای باطلفكر من یاد گذشتس فكرفصل بچگیا همشون گذشتن اما از اونا چی مونده حالامن دارم مثل یه ماهی، جون می دم آروم می میرم نمی دونم وقت مردن چرا آروم نمی گیرمنگو واسه مردن من هنوز این لحضه ها زوده خیلی وقته مردم اینجا كسی با خبر نبودهواسیه دیدن مرگم روح من چه دیر رسیده توی اون شب و شلوغی، هیچ چیزی انگارندیده توی بخت وسرنوشتم می دونی كه من اسیرمیه روزی بهار بودم من حالا من خود كویرم یادت نره نزار بزاری
حالا من اینجا نشستم روبه روی بوم دنیا ساده وخسته و تنها، چشم به راه صبح فردا
حرفای صمیمی تو همشون تلخن و سنگینتموم شبای عمرم مثل حرفات شده غمگین
یادمه مادر بزرگم زیر گوش من می گفتشقصه زندگی ما قصه سنگ و شیشه
روزای زندگی ما سیاه مثل همیشهمن هنوز اینجا نشستم توی این سكوت ساحل
خودم اون جا بودم اما فكر من یه جای باطلفكر من یاد گذشتس فكرفصل بچگیا
همشون گذشتن اما از اونا چی مونده حالامن دارم مثل یه ماهی، جون می دم آروم می میرم
نمی دونم وقت مردن چرا آروم نمی گیرمنگو واسه مردن من هنوز این لحضه ها زوده
خیلی وقته مردم اینجا كسی با خبر نبودهواسیه دیدن مرگم روح من چه دیر رسیده
توی اون شب و شلوغی، هیچ چیزی انگارندیده توی بخت وسرنوشتم می دونی كه من اسیرمیه روزی بهار بودم من حالا من خود كویرم
یادت نره نزار بزاری
+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت2:50توسط پونه | |
جدیدترین قالبهای بلاگفا
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ