اینجا پراست از بوی ِ الکل و سکوت ِ دیوارهایی که سردند و بی روح اینجا خورشید که می اید صبح می شود به همین سادگی ! آدم ها می ایند و می روند و خورشید که می رود شب می شود همه می میرند انگار!
(ساعت خواب و بیداری ِ آدمها مثل دنیای کوچک من نیست )
اینجا همه دروغ می گویند همه نگاه ها ازآدم فرار می کنند و من از دروغگو ها متنفرم
اینجا نگاه ها فرسوده اند هوا سرد نیست سنگین است (چقدر هضم هوای سنگین سخت است !)
اینجا همه با هم قهرند انگار و انتظار تنها وجه تفاهم آدم ها ست
اینجا همه منتظرند همه منتظریم اینجا درست زیر پای آسمان است
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت17:39توسط پونه |
|